خرید بک لینک

کیست آنکه که بر دل ما سنک میزند

گاه با نگه مست و گهی نیرنگ میزند

کیست آن که بر عاطفه و مهر محبت

هر چی از دل نوشتم و او با تفنگ میزند

کیست آن که با سودای خود دل ناگزیر کرد

چون که از وصل خبر شد سخن از ننگ میزند

کیست آنکه بر این دل دیوانه مرحم نشد

رفت انگار با دلم، آوازه جنگ میزند

کیست آن که در خلوت شبهای بی کسی

هردم از گریه سرودم و سازو آهنگ میزند

کیست آنکه از من دل ربود در انتها تنها شدم

عشق بریدی از امیری غم هماهنگ میزند

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 13:19

از صائب تبریزی لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ اندیشه جمعیت دل فکر محال است شیرازه نگیرد به خود اوراق خزان هیچ در چشم جهان ریخت نمک صبح قیامت چشم تو نشد سیر ازین خواب گران هیچ چون تاک درین باغچه چندان که گرستم نگشود مرا عقده ای از رشته جان هیچ هر چند که دندان تو از خوردن نان ریخت حرص تو نشد سیر ز اندیشه نان هیچ همچشم حبابم که ازین بحر گهرخیز غیر از سخن پوچ ندارم به دهان هیچ جز گریه بیحاصلی و جز ناله افسوس نگشود مرا از دل و چشم نگران هیچ با خصم زبون پنجه زدن نیست ز مردی صائب سخن چرخ میاور به زبان هیچ تاريخ : چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ | 13:35 | نویسنده : صمیم (امیری) | .: :.

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خسته رنجور نماندست صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست در هجر تو

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سرسودای تو دارم غم س

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

آن یار سفر کردهی ما از سفر آمد

خوش باش که دیگر همه دردت به سر آمد

آن تلخی دوران بلا رفت ز کامم

شیرینی ایام به کامم شکر آمد

در ظلمت شب بی کس و تنها چو نشستم

آن یار سفر کرده چو خورشید بر آمد

آن نور رخش بر دل تاریک چو تابید

ظلمت ز دلم رفت و به جایش سحر آمد

جامی ز بلا بود به دستم چو بیامد

آن جام بلا رفت و به دستم گوهر آمد

آسوده و بی نام سرودم همه شعرت

از لطف دلت بود که شعری دگر آمد

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

طبع شعرم قطره ای از عشق چون دریای توست

از تو می گویم سخن، ای آنکه دل شیدای توست

ای تمام هستی و عشق و امید و آرزو

در درون قلب من تنها و تنها جای توست

هر که را دیدم فقط از حُسن تو گوید سخن

این همه حسن و کمال از آن دل زیبای توست

روی چون ماهت مرا مجنون و عاشق پیشه کرد

این جنون و مستی از چشمان سحر آسای توست

هر که شعری میسراید نامی از خود میبرد

من بگویم "طاهره" آن نام خوش معنای توست

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

"زمستان "،زمستان است

نگاه سردتو بر من زمستان است

صدای سرد تو بر من زمستان است

بهار چشم تو بر من زمستان است

به گرمی دل نمیبندم

دلم لبریز از سردیست

در آغوشت پناهم نیست

چرا دنیا چرا دنیا

دلم از درد میسوزد

کسی با من موافق نیست

به درد خود گرفتارم

لبانم خشک از سردیست

صدایم مرده

دل خشکیده

دنیایم زمستان است

چرا دنیا چرا دنیا؟ ...

برچسب: داریونی, نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

بگذار زمین روی زمین بند نباشد حافظ پی اعطای سمرقند نباشدبگذار كه ابلیس در این معركه یكبار مطرود ز درگاه خداوند نباشدبگذار گناه هوس آدم و حوا بر گردن آن سیب كه چیدند نباشدمجنون به بیابان زد و... لیلا ولی ای كاش این قصه همان قصه كه گفتند نباشدای كاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ی نادیده كه دادند نباشدیك بار تو در قصه ی پر پیچ و خم ما آن كس كه مسافر شد و دل كند نباشدآشوب همان حس غریبی ست كه دارم وقتی كه به لب های تو لبخند نباشددر تك تك رگ های تنم عشق تو جاریست در تك تك رگ های تو هر چند نباشدمن می روم و هیچ مهم نیست كه یك عمر... زنجیر نگاه تو كه پابند نباشد...وقتی كه قرار است كنار تو نباشم بگذار زمین روی زمین بند نباشد...

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت: 4:00

می گویند زمان، آدمها را عوض میکند،

اشتباه نکن..!!

"زمان "

حقیقت آدمها را روشن می سازد،

"زمان"

قیمت رفاقت ها را معلوم می کند،

"زمان "

"عشق "را از "هوس"جدا می سازد،

و راستی را از دروغ،،

اشتباه نکن..!

"زمان "

هرگز آدمها را عوض نمی کند،

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 13:26

دعا پشتِ دعا برای آمدنتگناه پشتِ گناه برای نیامدنتدل درگیر، میان این دو انتخاب؛کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 13:26

یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شد
اولین بار کجا نوبت نامردی شد

یادمان نیست کجا از خودمان دور شدیم
یک شبه با کمی اندوخته مغرور شدیم

اولین بار کجا شرم به انسان خندید
اولین سیب چگونه لب ما را بوسید

یادمان نیست کجا راه خطا پیمودیم
اولین بار کجا بنده ی شیطان بودیم

بین ما تا به خدا یک پل فانی هم نیست
اعتقاد و شرف و عشق زبانی هم نیست

کاش پیدا بشود روزنه ای سمت دعا
راهی از توبه ی ما تا به گلستان خدا

کاش کابوس زمستانی شیطان برود
کاش مخلوق خدا باز هم آدم بشود...

برچسب: اعتصامی, نویسنده: سام مرادیان تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 13:26

کوچههاپسکوچههایشهررا...

طیمیکنم

تکتک

آوازاکفشهایم

جلبتوجهمیکند

آنگاه

نگاههابدرقهاممیکند

میشرمم...

ومنحسرتترا

درقفس

حبسمیکنم

شاید

روزی

تکتککفشهایم

توجهاتراجلبکند

ودلسنگاتمومشود

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 22:28

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمیدانیم چون دلارام میزند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دیگران در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزاردستانیم تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم تو به سیمای شخص مینگری ما در آثار صنع حیرانیم هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم تر ک جان عزیز بتوان گفت ترک یار عزیز نتوان یم -------

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 22:28

صفحه بندی